‏نمایش پست‌ها با برچسب مخزن الاسرار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مخزن الاسرار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

بلبل و باز



این دفعه یک شعر از نظامی، از کتاب مخزن الاسرار، قرار میدم

در چمن باغ چو گلبن شفکت


بلبل با باز در آمد بگفت


کز همه مرغان توِ خاموش سار


گوی چرا برده آخر بیار


تا توِ لب بسته گشادی نفس


یک سخن نغز نگفتی بکس


منزل تو دستگه سنجری


طعمه تو سینه کبگ دری


من که بِیک چشم زد از کان غیب


صد گهر نغز برآرم ز جیب


طعمه من کرم شکاری چراست؟


خانه من بر سر خاری چراست؟


باز بدو گفت همه گوش باش


خامشیم بنگر و خاموش باش


من که شدم کارشناس اندکی


صد کنم و باز نگویم یکی


رو که تویی شیفته روزگار


زانکه یکی نکنی و گویی هزار


من که همه معنیم این صیدگاه


سینه کبگم دهد و دستِ شاه


چون تو همه زخم زبانی تمام


کرم خور و خارنشین والسّلام